ماچ
مي خواستم پيشوني شو ماچ كنم ولي هر كار مي كردم اون كار خودشو مي كرد . اون لباشو مياورد جلو . بهش گفتم خنگه پيشو نيتو بيار جلو ولي گوش نمي كرد . ديگه آخراش به لبش هم راضي شده بودم ولي حتي اون رو هم نمياورد ديگه جلو . ديگه آخرش هم مجبور شدم همون جور كه دلش ميخواست ماچش كنم .
+نوشته شده در سه شنبه 1384/09/29ساعت14:23توسط Hossein | |
تو عزيزمي روزهایم آفتابی است و اما عشق ... ساحل سرزمین عجایب مهتابی دیگر و من بی تو سیب و صدف ایرانیان سرافرازند پروازی بی انتها غربت عشق