تبليغاتX
.

.

ابتداي سحر گاهان

باز مي گردم به سوي رفتن تا جانب بازگشتن بروم

و در حالي كه فرو مي افتم بر مي خيزم . در برخاستنم غوغاي فرو افتادن هاست . مي روم در حالي كه ايستاده ام و دريچه بينايي را فرو بسته  به روشنايي تاريكي ها مي نگرم . گامهايم از عمق مرداب ها مي آيد و با هر قدم نيلوفر, لحظه اي در آبها فرو مي روم .

من در آستان طلوع غروب كردم . آغاز شامگاهان من ابتداي سحر گاهان بود . من از آن ساعتي كه هستي يافته ام خود را نيستي ديده ام و از آن تاريخي كه آغاز كرده ام به پايان رسيده ام .

+نوشته شده در دوشنبه 1384/02/26ساعت10:55توسط Hossein | |