|
دوشنبه بعد ازظهر بود نمي دونم چي شد كه يهو مغزه فتوا داد كه برم شمال خلاصه رفتم ترمينال يه بليت خوشكل براي كرج گرفتم كه از آزادي تهران سواري به شمال بروم . بااخره ساعت 2.5 اتوبوس حركت كرد و منم كه عادت دارم مسافرتي چيزي پيش مياد هميشه خوابم ميگيره هيچي آقا حدود 2 ساعتي خوابيدم كه با صداي گوش خراش كمك راننده " ماشين خراب شده مسافرين لطفا پياده بشين " بيدار شدم ساعت 4.5 اعصاب همه خورد بود پياده شديم اونم كجا ماشين خراب شده دم گردنه "آوج" دو روز پيشش 1 متر برف اومده بود ديگه خودتون حساب كنيد چقدر سرد بود . خلاصه زنگ زدن به ترمينال همدان كه ماشين جديد بيادش . بعد از 2 ساعت معطلي ماشين اومدو همه سوار شوديم منم كه با اعصاب خور و بدن يخ كرده مگه خوابم مي گرفت بعد از 6 ساعت چشم خوختن به جاده خلاصه به ترمينال آزادي رسيديم ساعت 10.5 شب بود رفتم به سمت سواري هاي شمال اولش راننده گفت كه جاده بسته است شايد حركت نكونيم خلاصه با هزار جون كندن بود راننده رو متقاعد كرديم كه حركت كنيم ساعت 11.15 دقيقه شب بود حركت كرديم . اول راه خيلي باد و باران مي اومد با خودم گفتم اول راه اينجوريه واي به حال آخر راه همين جوري كه مشغول فكر كردن بودم خوابم برد فكر كنم بيدار شدم ساعت 2 باوداد بود حدود نيم ساعتي كه من بيدار بودم با راننده مشغول حرف زدن بودم كه پليس راه تارهاي حرفها يمان را پاره كرد من اول فكر كردم جاده بسته است ولي وقتي پياده شودم به راننهده گفتم چي شده گفت : زنجير چرخ داشته باشيم مي تونيم حركت كنيم حدود نيم ساعتي زنجير بستيمو حركت كرديم من گفتم اين همه راه اومديم نكونه برگرديم خلاصه منم نفس راحتي كشيدم و حدود 2.5 بعدش رسيديم "نوشهر " وقتي من پياده شودم ساعت 4.5 بامداد بود . ....... ادامه دارد
|
About![]()
Home
|