|
از اونجا كه با بچه ها قرار گذاشته بودم بريم بيرون من از اونا زودتر اومدم او دوتا هم چون خونشون كنار همه هميشه با هم ميان . دوستام هم اسماشون حميد واميد بود .
حدود نيم ساعتي رو زير برف و سرما مونديم تازه اونا با كلي لفت دادن دارن مياد . منم لجم گرفته بود ... ميخاستم يچيز بهشون بگم ديگه گفتم ولكن باب كار هر روزشونه . بالاخره سوار ماشين شوديمو فتيم تو شهر . هيچي ديگه شب اون روز اينقدر برف اومده بود كه هر 10 متر 10 متر يكي سر ميخورد امروز هم مثل اينكه نوبت ما بود - توي پياده رو بوديم با اميدو حميد مشغول حرف زدن بودم اصلا حواصم به سر بودن پياده رو نبود يهو ديدن پام سر خور اصلا يه جوري سر خوردم خنده دار لنگام ها سر خورد به زديم منم كنترلم رو از دست داده بودم خوردم به يك دوچرخه اي اونم خور به چند نفر ديده ... اقا بيا ببين 6.7 نفر توي پياده رو ولو شدن . خيلي خنده دار بود از شدت خنده ديگه حال راه رفتن هم نداشتيم ديگه از اون موقع تا برگشتن به خونه يكسره داشتسم مي خنديديم ولي خيلي روز با حالي بود .
|
About![]()
Home
|